تبليغاتX
افسون

 
تاريخ : 91/02/23

پیوسته نگاه من به در یعنی چه

دایم به تقلای خطر یعنی چه


یک روز نگاهی سوی این خسته درد

فردا که شود دیر خبر یعنی چه



ارسال توسط م.ف
 
تاريخ : 91/02/18

گاهی دلم برای  خدا تنگ می شود

با چه چه پرنده هم آهنگ می شود


گاهی  برای قطره شبنم به روی گل 

در شعرعشق قافیه ام تنگ می شود


گاهی برای لحظه دبدار ،جان من

با لاله و پیاله هماهنگ می شود


هر ثانیه بدون تو بودن در این جهان

بر شیشه ی بلور دلم سنگ میشود


خامی  و سادگی و غرور نهفته ام

اینجا همیشه مایه ای از  ننگ می شود


مبهوت لطف  ماندم و در حسرت تو ام

 "احساس "در خیال رخت  لنگ  می شود


در دامن طبیعت و در اوج قله ها

هر لحظه دل برای خدا تنگ می شود



ارسال توسط م.ف
 
تاريخ : 91/02/06

روزگاریست فقط خواب تو را می بینم

بوسه از غنچه ی گلهای لبت می چینم


مستی و خواب و سحرگاه و نوای بلبل

ساقیاباده بده ، غم زده ای مسکینم


آتش سینه  و دوری وصالت هیهات

شرم بادا که به جز تو صنمی بگزینم


همدم  باده وپیمانه شدم بی حاصل

مستم از جلوه ی آن دلبر دل  سنگینم


غرق دریای وجودم شده ام سرگردان

ساحلی نیست که در بستر آن بنشینم


سخن عشق چه  کوتاه شود وقت وداع

گر  بخوانی  غزلی بر لحد و بالینم


روی بنما که من "احساس" کنم این شبها

همنشین با  زحل و همسفر پروینم



ارسال توسط م.ف
 
تاريخ : 90/12/23

شادمانم  که دگر باره کنارم یاری

بنشست و غزلی بر قلمم شد جاری


شرح حال از غم دوریِ نگاری خوشدل

سخن از غنچه وشوقِ  چمن  گلزاری


سرخوشم از قدم باد بهاری اکنون

که بجزعشق در این لحظه ندارم کاری


فارغ ازطعنه و بیداد رقیبان امروز

چنگ در گیسوی یاری ،صنمی، تاتاری


تیر مژگان درازش  چو  کمندِ ابرو

چشم مست ِسیهش از نگهِ بد عاری


در بلاغت به حقیقت سخنش بی همتا

حسنش افزون شده از صد صنم بازاری


پای " احساس "به بند غم یاری افتاد

و شده در دل شب ، پادشهِ بیداری



ارسال توسط م.ف
 
تاريخ : 90/12/23

امشب به عشقت می نویسم شعری ز اعماق وجودم

شعری پر از احساس بودن از لحظه ای که با تو بودم


سرمست و دلشاد  از حضورت در کوچه باغ آشنایی

آن شب که افتاد ازنگاهت صدها گره در تار وپودم


در حسرت دیدار رویت هر جمعه چشمانم به راه است

اما چه حاصل عمر بگذشت درگردش  مهر و سجودم


در محفل دلدادگان دوش  گفتن زحسنت بی اثر بود

در راه عشق و دیدن یار برباد شد بود و نبودم



ارسال توسط م.ف
 
تاريخ : 90/11/16

تقدیم به اخراجیها

شبیه تر شده شعرم به طنز و وراجی

دلم گرفت ز بی معرفت ترین "حاجی"

بدون عذر وبهانه مرا رها کردند

فروختند دلم را به چوب حراجی

به افتخار نهادند در کمال عجب

به دوستان فداکار، نام "اخراجی"

چه زود می گذرد روزگار بی" احساس"

تو غرق نام وغروری دریغ از ناجی



ارسال توسط م.ف
 
تاريخ : 90/11/04
یک سال عاشقی،یک سال خون دل

یک عشق بی حساب با چهره ای خجل

شرحی تمام قد ،از چشم مست تو

رفتی و مانده ام،چون شمع مشتعل



ارسال توسط م.ف
 
تاريخ : 90/10/26

راحت جان من آهنگ پریشان بنواز

صنما بی رخ تو نیست مرا شوق نماز

همه شب از غم دوری تو بیخواب شوم

سر سودای تو دارم به تمنا  و نیاز



ارسال توسط م.ف

خرید شارژ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود